پرنده دلم می خواست پر بکشه تو آسمون
تا بگیره دستاشو یه ابر سفید مهربون
غافل از اینکه ابرکا تو دست باد اسیر بودن
از سیلی های تند باد کی اونا بی نصیب بودن
رسید پرنده ی دلم به تن سرد آسمون
اونجا که بالش رو شکست وحشی ترین باد خزون
poem
پرنده دلم می خواست پر بکشه تو آسمون
تا بگیره دستاشو یه ابر سفید مهربون
غافل از اینکه ابرکا تو دست باد اسیر بودن
از سیلی های تند باد کی اونا بی نصیب بودن
رسید پرنده ی دلم به تن سرد آسمون
اونجا که بالش رو شکست وحشی ترین باد خزون
روی سرزمین امید
اگه روزی بشه نفرین
عاشقی ها می شه ننگین
وقتی ابرای سیاهی
بگیرن رنگ تنش رو
دیگه رستم نمی تونه
پس بگیره پیرهنش رو
وقتی خاموشی بگیره
آخرین خنده خورشید
کی می تونه پا بذاره
توی سرزمین امید
رو خطای رنگین کمون
بکش یه طرح تازه تو
رو صورت خورشید خانوم
مداد سیات و بشکن و
قلم رو از دریا بگیر
تو خلوت مهتاب برو
روشنی رو ازش بگیر
دستِ تو به درخت بده
سرسبزی رو ازش بگیر
هر جا که رنگات کم اومد
از خدا رنگاش و بگیر

هربار که مي بينم
اين قصه رو باز از نو
مي لزه تنم اي يار
از ديدن روي تو
سرماي زمستون تو
ابر و مه و بارون تو
کاشکي که بشم روزي
داغي رو لباي تو

تو صورت شب بنويس
دردات و در هم بنويس
با چشمک ستاره ها
يه خط مبهم بنويس
رو دستاي خاک بنويس
با عشق و احساس بنويس
يه خط پايين تر از خدا
رو دل ابرها بنویس